محمد بن على ظهيرى سمرقندى

127

سندباد نامه ( فارسى )

احترام در لطف اندام تو مىنگرد و اين لطافت اعضا و نظافت هيأت و تناسب اجزا و طراوت بشره مىبيند و به سبب آنكه آلت تناسل و توالد تو كه شعبهء شجرهء انسانى و دوحهء ثمرهء حيوانى است بغايت خرد و ناپيداست و اين معنى در كمال احوال رجال ، سبب نقصان فحول و فقدان اصول شمارند ، بدين سبب رقّت و شفقت بر من غالب گشت خصوصا كه ايّام زفاف نزديك آمده است و هم‌اكنون ماه و مشترى درين عروسى ، جلوهء طاووسى سازند و اعدا و اوليا درين زفاف از مسرّت دل انصاف جويند و خلق عالم « 1 » به نظاره اين سور و موسم اين سرور ، حاضر گردند و زبان « 2 » دور گردون ، اين غزل در اوتار ارغنون « 3 » افكند « 4 » : شعر عرس تعرّس « 5 » عندها « 6 » الاقبال * و تنال « 7 » فى جنباتها الآمال بدر يزفّ اليه وسط سمائه * شمس عليها بهجة و جمال سعدان ضمّهما نعيم دائم * قد مدّ فيه على الأنام ظلال و اذا تقارنت السّعود فعندها * يرجى الصّلاح و تحسن الاحوال 1 مىانديشم كه نبايد كه چون اتّفاق زفاف كه مجمع الطاف است ، ظاهر گردد ، در ازالت بكارت و افتراع « 8 » دوشيزگى قصور و فتور « 9 » رود و شماتت اعدا و خجالت اوليا حاصل آيد . شاهزاده گفت : اين كلمات از « 10 » صدق اخلاص و داد و صفاى اختصاص اتّحاد گفتى و مدّتى است تا اين معنى در باطن من اختلاجى نموده است « 11 » و در ضمير من لجاجى كرده « 12 » و از بهر آنكه دوستى همدم و معتمدى محرم نداشته‌ام ، افشاى اين سرّ و اظهار اين دقيقه جايز نشمرده‌ام و چون تو ابتدا كردى « 13 » ، هم ترا درين مهم شروع بايد نمود و اهتمام اين كار بايد داشت و در كيسهء من چند دينار زرست بايد كه برگيرى و در شهر زنى

--> ( 1 ) . ازمير : « عالم » ندارد ( 2 ) . ازمير : زمان ( 3 ) . ازمير : اين ارغنون ( 4 ) . آتش : اوكند ( تاشكند مطابق متن ) ( 5 ) . آتش : يعرّس ( 6 ) . آتش : عنده ( 7 ) . آتش : ينال ( 8 ) . آتش : اقتراع ( تاشكند مطابق متن ) ( 9 ) . آتش : فتورى ( 10 ) . ازمير : « اين كلمات از » ندارد ( 11 ) . ازمير : مىنمود ( 12 ) . ازمير : مىكرد ( 13 ) . آتش : ابتدا تو كردى